
ما كسايي كه به فكرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي كنيم براي كسايي كه به فكرمون نيستن. و ما به فكر كسايي هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمي كنن. اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره. اگه اين رو بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.
آرشــيو وبلاگ
صفحه خانگي
ذخیره صفحه
چاپ صفحه ₪-------------------₪
majid_darbedar_2006
پست الكترونيك مدیر
مجید
₪-------------------₪
آرشيو ماهانه
فروردین 1387
اسفند 1386
₪-------------------₪
افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل:
![]()
Powered By
BLOGFA
می خواستم زندگی ام در فاصله دریا وکشتزارهابگذرد .میخواستم قبل از اخرین دیدار ٬انقدر
سکوت کنم که اواز تو بر تمبر های جهان نقش ببندد. میخواستم روح گمشده ام را کنار تاکستانها
ی زیبا پیدا کنم . می خواستم ...
دهانم از کلمات ریز ودرشت پراست.کلماتی که می خواهند مشتا قانه به سوی تو بیا یند .
اگر هیچ گلی ندارم که تقدیمت کنم ٬از دانه های شیرین باران گر دنبندی درخشان میسازم وبه
گردنت می اندازم.از رویا هایم دستکشی می بافم تا بادهای سرد انگشتا نت را نیازارند.
نمی خواستم مثل بوسه ها فراموش شوم .نمی خواستم مثل ابری تیره باشتاب از بالای سرت
بگذرم .نمیخواستم برف پاکن ها نفسهای گرمم را از روی شیشه ها محو کنند.نمی خواستم از
پشت بام خورشید پایین بیفتم.
دستهایم از گله های ریز ودرشت پر است. چرا گیسوان اشفته ات را در اینه چشمانم شانه
نکردی؟چرا سیب سرخی را که روی تاقچه اتاقت گذاشته بودم به یاد من نبو ییدی؟چرا با من از
کود کی های خود خود حرف نزدی؟
می خواستم در اشکهای فرشتگان زندگی کنم وروی دشتهای برهنه ماه راه بروم وحوله ام را
برشاخه درخت طوبی بیاویزم .می خواستم نامت را بر دیوارهای بهشت بنویسم وبه پیشواز
دستهای سپید پیامبران بروم .میخواستم روزنامه ها را از عطر لیموئی عشق جاودانه کنم.
اه٬ای سرگشتگی همیشه٬ای تنهایی ناگریز!
من چهره تورا در بالهای پرندگان دیده ام .ایا چهره مرا برسنگهای غبار الود خاکستری میبینی ؟
من کنار انبوه ساعتهای شما ته دار افتاده ام .
من بی درود وبی سرود مرده ام.
ارسال شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:45 بعد از ظهر نویسنده : [ مجید ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
احساس می کنم که دیگر نمی توانم در خودم بگنجم .
در خودم بیارامم.
از بودن خویش بزرگتر شده ام .
واین جامه بر من تنگی ی کند.
این کفش تنگ و بی تابی فرار !
عشق آن سفر بزرگ !
اوه. ..چه می کشم !
چه خیال انگیز و جان بخش است "این جا نبودن "
"دکتر علی شریعتی
1000nameh.blogfa.comنامه های عاشقانه آرزو
ارسال شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت 1:49 قبل از ظهر نویسنده : [ مجید ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
در انتظار آنم که از آن پر شوم
احساس می کنم که آن چه در من می جوشد
سراپایم را فرا می گیرد .
تمام( هستن ) م را لبریز می کند
گرم این لذت درد آمیز تولد خویش
ساکت مانده ام .
اما نمی دانی !
این که در من فرا می رسد به عظمت همه این هستی است .
چه می گویم
به عظمت ابدیت است .
و بودن من این قفس تنگ وناتوان
گنجایش ان را ندارد .
احساس می کنم که خود فرو می شکنم
نمی دانم چیست اما بی تابم .
دکتر علی شریعتی
ارسال شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 10:13 بعد از ظهر نویسنده : [ مجید ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
سلام عزیزان
خوبید ؟
اینم اخرین اپ امسال
پیشاپیش عید همتون مبارک
راستی به سوالات جواب بدین
اسفند که با رد و عصای سفیدش می رود بر جاده های رد عمر خود می بینم وبه ابر ها می گویم
مروارید های خیسشان را بر دامنم بریزند .
بهار که با جامعه سبزش می اید همه چیز سبز می شود :باغها و داغها ودشتها و دستها و برگی
از ارزو هایی که از کودکی با خود اورده ام .بهار شبیه توست که همیشه سبز می خوانی و
حتی یک لحظه زیر چتر هایی که از زمستا ن بر گشته اند نمی ماند .
هر وقت از سنگ لبریز می شوم هر وقت پیراهنم در پاییز فراموشی زرد می شود به سراغ
درختانی می روم که دستهایشان پر از نام توست .
بهار که می اید پروانه ها وپونه ها زیبا تر می شوند درست مثل شاعری که از باغهای ملکوت
امده وبرای همه گیسوهای خاموش تکیه ای اینه اورده است .
بهار شبیه توست وشبیه ادم وحوا در لحظه های پر تلاطم افرینش و من از کوهپایه های نیایش
اولین ستاره وسیب را به نیت تو می چینم و در سفره می گذارم .
بهار که می اید احساس می کنم که همه بشقابها به یاد تو سبز می شود و بوی زندگی میگیرند .
این چند تا سوال هم امسال واسه دومین سال هست که میذارم تو وب هر چی میدونید بگید .
۱.نام ونام خانوادگی
2.مدرک تحصیلی
3.سن
4.حرف اول
5.چقدر خدارو دوست داری
6.پدر ومادر
7.تنهایی ...
8. اگر تولد نبود ...
9.زندگی و زندگی کردنو چطور میبینی
10.عشق وعاشقی
11.نظرتان در مورد انتظار چیست ؟
12.ایا جدایی رو دوست داری ؟ چرا ؟
13.ایا سکوت رو به شلوغی ترجیح میدی ؟
14.باران...
15.غروب عاشقان...
16.از دنیا بگو
17. خودت چه جور ادمی هستی ؟ ایراد های خودتو بگو
18.اونی که دوستش داری چی بهش میگی ؟
19.یک بیت شعر که خوشت میاد ؟
20.تلفن یا مزاحم تلفنی ؟ کدوم ؟
21.پسرا همشون ...
22.بیشتر دخترا ...
23.رنگ مورد علاقه ؟ ابی هستی یا قرمز ؟
24.بهترین بازیگر
25.بهترین فیلمی که دیدی
26.غذای مورد علاقه
27.بهترین خاطر ه زتدگیتان
28.بهترین روز
29.چه جور تیپهایی بهترن ؟
30.ادام مورد علاقه و تکه کلام همیشگی؟
31.اسم دختر و پسر
32.توی 24 ساعت چه ساعتی رو بیشتر دوست داری ؟
33.سلام یا وداع ؟
34.بهترین ماشین وگل
35.بهترین شب زندگیتان
36.خواننده مورد علاقه
37.کلمه قلب شمارا به یاد چه چیزی می اندازد
38.واسه کی جونتو میدی ؟
39.هم صحبت همیشگی ؟
40.وقتی ناراحتی کجا میری ؟
41.بهترین دوستان
42.تا حالا از کسی که دوست داشتی قهر شدی ؟
43.چه جور اخلاقی دوست داری ؟
44.از ادمهای سبزه خوشت میاد یا سفید ؟
45.چه رنگ چشمی
46.خانواده
47.کسی که بدون او اب هم نمی خوری
48.خوشبو ترین ادکلن
49.مرگ
50.یه نصیحت و حرف اخر
ارسال شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 8:54 بعد از ظهر نویسنده : [ مجید ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]

